تبليغاتX
ܓدنيای ساده ی من....ܓܨ


























ܓدنيای ساده ی من....ܓܨ

بگذار برایت ترانه ای بخوانم از آدمکی برفی که در حسرتت آب شدو تو چشمان خیسش رابه آستین پیراهنت دوختی

هر شروعی یه پایانی داره...

واین جا...

پایان کار دنیای ساده ی منه...

دنیای ساده ی من دیگه ساده نیست...

آدمایی توش وارد شدن که خط خطیش کردن و سادگیشو گرفتن...

حالا دیگه واسه نوشتن دردودلای ساده م-که دیگه ساده به نظر نمیان-باید جای دیگه ای رو بسازم...

جایی که آدماشم ساده باشن نه فقط اسمش...

خداحافظ برای همیشه...

نوشته شده در یکشنبه هفتم اسفند 1390ساعت 12:56 توسط Tabassom|

دیروز رفته بودم خیابون که از قضا کارم طول کشید و مجبور شدم تا ساعت 9 شب تو خیابون باشم

البته این اولین بارم نبود که تا این موقع بیرون بودم اما هر دفه که به این قضیه بر میخورم چیزای تازه تری از تفاوت دختر و پسر توی جامعه ی امروز رو به چشم میبینم.

ازاینکه مجبور بودم سرمو بندازم پایین و باسرعت قدم بردارم تا مبادا با نگاه های کثیف بعضی از آدما مواجه بشم عصبانی شده بودم.

از اینکه از کنار هر کسی که رد میشدم هزار تا تیکه بارم میکردن عصبانی شدم.با وجود اینکه وقتی سرتو بالا میگرفتی و یه نگاه بهشون مینداختی میدیدی که خیلیاشون سن پدربزرگ منو دارن.

این برای جامعه ی ما ضعفه…

ضعفایی که شاید منشاء هزاران چرایی باشه که تو ذهن ما به وجود میان و بدون اینکه به یه دونه شون جواب داده بشه تو ضمیرمون میمیرن و مدفون میشن

چرا بین آزادی دخترا و پسرا انقدر فاصله س ؟در صورتی که تو همه جای دنیا از حقوق مساوی دختر و پسر دم میزنن؟

چرا یه پسر میتونه تا نیمه های شب بیرون بمونه اما یه دختر راس ساعت 9 باید خونه باشه و کلی هم توضیح بده که کجا بوده و چه میکرده؟

مگه الان ما تو یجامعه ی آزاد زندگی نمیکنیم؟

مگه غیر از اینه که خیلی از زنها پابه پای مردا کار میکنن ؟یاحتی شایدم بیشتر؟

پس چرا به خیلی از اونا با دید بد نظر میکنن؟

چرا بعضی ها به خودشون اجازه میدن حرفایی بزنن که خیلی چیزا رو زیر سوال میبرن؟کما اینکه آبروی یه نفر باشه؟

حالا اگه این کارا رو میکنن به خودشون مربوطه چون مارو که تو گور اونا نمیخوابونن اما چرا خیلی از افکارای غلطشونو به دین نسبت میدن؟

من تا چند وقت پیش به کتابای مذهبی خیلی علاقه داشتم و میخوندم امادیگه هر کتابی رو نمیخونم چون توی بعضیاشون یه چیزایی نوشته بود که اگه آدم یه ذره ایمانش سست باشه از دین برمیگرده!

به عنوان مثال من دو سه سال پیش توی یه کتاب خوندم که درمورد دنیای بعد از مرگ بود و توش عین این جمله رو نوشته بود که"یه زن برای خوردن یه لیوان آب بهتره که از شوهرش اجازه بگیره!"چیزی رو نوشته بود که اصلابه موضوع کتاب ربطی نداشت)

و جالب تر اینکه اینو به عنوان یه حدیث نقل کرده بود

یا مثلا من توی یه جای دیگه خوندم که از پیامبر حدیثی نقل شده بود که ایشون گفتن مردی که خرج زنشو بده مثل این میمونه که صدقه داده!!!!!!!!!

حالا میخوام بدون موضع گیری خاصی با منطق به دوتا جمله ی بالا فکر کنین

چنین چیزی ممکنه؟

از هم سن و سالای خودم میپرسم که همین امسال توی کتاب دین و زندگی در مورد جعل احادیث خوندیم

به نظر شما این احادیث چقدر صحت دارن؟

اون زمان که احادیث معصومین جعل میشد دوره ی جهل بود دوره ای بود که سران ممالک با اسلام واقعی مخالفت میکردن و وجود امامان رو نادیده میگرفتن و حتی اونا رو طرد میکردن

آیا جامعه ی الان ما توی چنین وضعی قرار داره؟

چرا بعضی از مباحث دین رو هر طور که میخوان تفسیر میکنن؟

من دیروز رفته بودم کلاس یکی از این آموزشگاه های کنکور(که نسبت به مدارس رسمیت کمتری دارند)مسئول اونجا به من گفت که چرا باروسری اومدی؟

من یه مقدار تعجب کردم چون موقع ثبت نام توی موارد انضباطی نوع پوشش درج نشده بود فقط نوشته بود که رعایت شئونات اسلامی الزامی است یا مثلا با پوشش مناسب سر کلاس ها حاضر شوید

تعجب من از این نبود که بهم گفت مقنعه بپوش چون به هر حال مقنعه فرم رسمی تری برای حضور در کلاس داره من از این تعجب کردم که چرا به افرادی که مقنعه پوشیدن اما مقنعه پوشیدنشون از هزار بار نپوشیدن بدتر بود چیزی گفته نمیشه ؟درصورتی که من حجابم با روسری مشکلی نداشت

این چند تا موردی که اشاره کردم فقط قسمت کوچکی از مشکلات جامعه ی ما بود

مشکلاتی که هر فرد با بررسی رفتار خودش میتونه بخشی ازاونا رو بهبود ببخشه

این مشکلات نیاز به بررسی ریشه ای و عمیق نداره بلکه با نگاه سطحی به رفتار خودمون و اصلاح نگرش هامون نسبت به برخی مسائل خیلی آسون از سر راه جامعه برداشته میشه و به اون اجازه ی پیشرفت میده

خوبه که ما آدما_به خصوص ما ایرانی ها _یاد بگیریم هر کس تو عقایدش آزاده (البته به شرطی که عقایدش مانع هدف کلی جامعه ای که توش زندگی میکنه نشه)

یاد بگیریم که کمتر توی مسائل دیگران دخالت کنیم

کمتر زندگی خودمونو با زندگی دیگران مقایسه کنیم

کمتر تو کار دیگران موش بدوانیم

یاد بگیریم به عقیده های هم احترام بذاریم

به هم دیگه کاری نداشته باشیم

یاد بگیریم آبروی هر کس جزو با ارزش ترین دارایی های اون فرده پس به راحتی ازش نگیریم

خیلی از این مشکلاتی که گفتم توی زمان کوروش نبود

مردم آزاد تر از این بودن

دخترا و پسرا حقوق و ازادی های برابر داشتن تا جایی که تو برخی از مسائل مملکتی دخالت داشتن

به خاطر همین بش میگفتن کوروش کبیر

به خاطر همین قبیله ها و سرزمینها دوست داشتن زیر بیرق ایران زندگی کنن

حتی داوطلبانه به ایران میومدن و اینجا سکنی میگزیدند

چون کوروش به هیچ کس کاری نداشت

به همه ی  قبایل و دسته ها و ملت ها اجازه میداد با عقاید خودشون روزگار سپری کنن(البته باز هم به شرطی که با هدف اصلی جامعه ی اون دوره مغایرت نداشته باشن)

به همین خاطر بود که کوروش بزرگ بود بزرگ مرد و اسمش هم بزرگ بر جا موند

سعی میکنم تو آپ بعدی وصیت نامه ی کوروش رو بذارم

نوشته شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 20:17 توسط Tabassom|

وقتی تو با من نیستی از من چه می ماند

از من جز این هر لحظه فرسودن چه می ماند

از من چه می ماند جز این تکرار پی در پی

تکرار من در من مگر از من چه می ماند

غیر از خیالی خسته از تکرار تنهایی

غیر از غباری در لباس تن چه می ماند

از روزهای دیر بی فردا چه می آید؟

از لحظه های رفته ی روشن چه می ماند؟

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

 

نوشته شده در سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 16:53 توسط Tabassom|


آخرين مطالب
» نقطه سر خط...
»
» چه می ماند؟
» عکس
» دانلود آهنگ
»
» رویا
» برایت دعا میکنم..
» دوباره.....
» حرفهام برای او...
Design By : Pars Skin